تبليغاتX
هیاکل ناموزون
به اذن مولای عشق

بعضی وقتا آدما باید تو خستگی های روزمره گیشون به چیزایی عادت کنن که جیزه! من یه پسریو میشناسم که خودمم و دوست داره تو هر سوراخی طبق همون عادتی که گفتم سر کنه میدونه جیزه!میدونم جیزه، ولی این اشتباه بچه گونه رو بزارید به حساب هر چی که دوست دارید ولی من شما هارو بی حساب و کتاب دوست دارم

 | 

هياکل ناموزون
دست و پاهاي بدون قافيه
تکه تکه هاي شلمچه
چه فرقي مي کند این غزل کجاي شعر کجاي دنيا با تمام وزنش به روي خاک افتاده باشد
چه فرقي مي کند تو زمين را در آغوش کشيده باشي يا زمين تو را
رنگ پيراهن هر دوي شما خاکيست
  
بالهايتان سپيد
مثل چادر سياه مادر
مي تواني رها شوي ، پرواز کني
ازميان دود
از ميان جنگ
از حلبي آبادهايي که ساخته شدند
از حلبچه هايي که ويران شدند
از شلمچه قرن بيست و يکم
ازتهران عمودي که هر چقدر دستش را دراز مي کند به آسمان نمي رسد
هر شب وقتي که خسته مي شود از بالاي ميلاد سقوط مي کند
خودکشي مي کند و از چشم ها مي افتد
افقي سوار مترو مي شود
هي دور خودش چرخ مي زند
 راه را پيدا نمي کند
سرش را از لاي زمين بالا که مي آورد در ميان دود گم مي شود
اين سياهي دودها کبودي خراش آسمان خراش هاست بر صورت تهران
شلمچه
مکان مسير گرد و غبار محلي
زمان ضربانش بالا رفته
هر لحظه يک نفر عمودي مي آيد و افقي داغ مي شود بر دل خاک
خراش مي شود به صورت مادرش
 پيدا مي شود مسيرش در میان دود در میان جنگ 
پخش مي شود شهادتش در ميان باد
خاکسترش در ميان آتش
يادش در ميان شلمچه

 

 | 

 

 

 

 زير پوست شهر

 ماشين هايى هستند كه اكسيژن هوا را دود مى كنند

 شايد عاشق مى شوند

 شايد زندگى مى كنند

 شايد مى ميرند

 وحتماً هوا آلوده مى شود

 

 زير پوست شهر

 گنجشك هايى هستند كه دود مى خورند اكسيژن هوا را

 دود مى خورند،عاشق مى شوند

 دود مى خورند،زندگى مى كنند

 دود مى خورند،مى ميرند

 گنجشك هاى اين شهر ماهى دودى هستند

 

 زير پوست شهر

 آدمهايى هستند كه تنهايشان را تنهايى دود مى خورند

 تنهايى عاشق مى شوند

 تنهايى زندگى مى كنند

 تنهايى مى ميرند

 شهر از سكنه خاليست

 

 زير پوست تو

 تاولهايى هستند كه دود مى كنند تنت را پيراهنت

 پيراهنت عاشق مى شود

 پيراهنت زندگى مى كند

 پيراهنت مى ميرد

 بوى پيراهن يوسف ديگر اكران نمى شود

 

 زير پوست تو

 تاولى بزرگ است به جاى قلبت كه هر روز ساعت پنج و نيم بعد از ظهر وقتى كه درهاى بزرگ مدرسه ی دخترانه باز مى شود همسرت قرص هايت را مى آورد

 به همين راحتى عاشق مى شوى

 به همين راحتى زندگى مى كنى

 و به همين راحتى زير پوست شهر ممنوع الپخش مى شود

 

 

 

 | 

 

 

آسمان را دوباره پر كردند، رد پروازها،كبوترها

صحن هاى حرم سپيد شدند، بال در بال با كبوترها

 

صيد رم كرده در پى صياد، پلك بر روى هم زد و افتاد

گفت در كنج صحن گوهرشاد، ما كجا و كجا كبوترها

 

ما كجا و كجا حريم شما، شعرهايم پر از نسيم شما

دل من هست ياكريم شما، كه پريدست تا كبوترها

 

چشمه درچشمه عشق ازهرسو، مى تراود زچشمه ها آهو

كه بگويند دست بر زانو، التماس دعا كبوترها

 

آسمان زير بال هاى شما، ما گرفتار اين زمين هستيم

سهم ما خاك سنگ فرش حرم، سهم گلدسته ها، كبوترها

 

قرنها مى شود كه ما با تو، عهد بستيم بر لب هر جو

پس چرا از تو دور تر شده ايم، پس چرا... پس چرا... كبوترها؟

 

دستهايت چرا دراز نشد، آهوى خسته ى تو ناز نشد

بالهايم دوباره باز نشد، خوش به حال شما كبوترها

 

چند تا سطربعد دراين شعر، سمت نقّاره خانه مى چرخم

تو شفا داده اى و باز شدند، آهوان رها، كبوترها

 

                                                                                    

                                                                        

 | 

آخرین عناوین وبلاگ (15 مطلب آخر)

 | 

جهت کپی URL فید RSS این وبلاگ کلیک کنید
چیست ؟ RSS

Powered by BLOGFA.COM